پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

پرهام و رهام

دد

عزیز دل مامان ریحانه این ماه شاید یکی از بهترین ماه های امسال واسم بوده, آخه تواین ماه خیلی کارهای جدیدانجام دادی,منم بچه ندیده حسابی ذوووق میکنم امروز عزیزمامان میتونه دد بگه,الهی قربون اون طنین صدات بشم من ...
27 تير 1392

دست زدن

نفس مامانی امروز عزیز دلم میتونه اون دو دست تپلشو بالا بیاره و بزن بهم الهی مامان فداااااات بشه,میدونی دست زدنو ازکجایادگرفتی حتما پیش خودت میگی مامانی این چه سوالیه که میپرسی از کجا بدونم ازبرنامه عمو پورنگ یاد گرفتی,هروقت برنامشون شروع میشه عزیزم کلی ذوق عمو پورنگ میکنه این عکساروخونه دایی امیرگرفتم,اینم عکس رفیق فابریکت ...
25 تير 1392

روروىک

پسر نازم پرهامم امروز صبح طبق روزای گذشته بعدازخوردن صبحانه وشستن پا و دست و صورتت گذاشتمت توی روروِک ومن یک دفعه یک چیزباورنکردنی دیدم بگو چی؟؟ دیدم که عزیز مامان میتونه پا بزنه,وراه بره,ازخوشحالی نمیدونستم چکار کنم سریع زنگ زدم به بابایی واونو بااطلاع کردم تادیروز یک بند به ماشینت وصل بود,تورو این ورو اون ور میکشیدیم اما حالا مثل یک مررررد روی پاهای خودت وایسادی عاشق این هستی که ببرمت تو حیاط,آخه اونجا راحت تر چرخهای ماشینت حرکت میکنه  دمپاییت هم تند تند از پات درمیاد ...
23 تير 1392

بوس

یه دونه مامان پرهامم امروز میتونی اون لبهای خوشگلتو روی هم فشار بدی و صدا در بیاری میدونی به این کارچی میگن؟بوس کردن ...
21 تير 1392

بابا

عزیز خوشگلم امروز میتونی اون لبای خوشکلتو روی هم بفشاری ورها کنی،وبه صورت نامفهوم بگی بابا الهی من قربونت بشم که منو جلوی بابات ضایع کردی آخه قرار بود اول مامان بگی ...
14 تير 1392

واکسن4

عزیز مامان،امروز خیلی نگرانت بودم آخه نوبت واکسن6ماهگیت هست وچندنفر بهم گفتن خیلی درد داره وممکن هست تب کنی به همراه مامان جون رفتیم واکسنتوزدیم و اومدیم خونه تاشب وحتی نصف شب هم منتظر بودم که یک درد شدید به سراغت بیاد و یاتب کنی اما خداروشکر من بیخود نگران بودم ...
3 تير 1392
1